وقتی میمیرم تو میرسی
قدم روی چشمام میذاری
روحم پَر میگیره تا نجف
مابین خواب و بیداری
حیرت گرفته سَر تا پامو
بَهبَه چه ایوانی داری
من دربهدر و حیرانِ نجف
مستم میکنه ایوان نجف
دمادم بگو علی، بگو با وضو علی
بهشتو میخوای برو نجف روبهرو علی
خداییش برای ما شیرینه زندگی
با چای عراقی و دِهینِ ابوعلی
حق علی مولا…
نظرات